عشق
آينه رنگ دلواپسي است
چشمهايي منتظر ،
در تمناي نگاه مهربان توست
دل باراني ام
بي تو بي فروغ و سرد است
مرا از ژرفاي سياهي
به انتهاي نور رسان
ميدانم ؛ عشق
خورشيد جاودان حضور توست

آينه رنگ دلواپسي است
چشمهايي منتظر ،
در تمناي نگاه مهربان توست
دل باراني ام
بي تو بي فروغ و سرد است
مرا از ژرفاي سياهي
به انتهاي نور رسان
ميدانم ؛ عشق
خورشيد جاودان حضور توست

کسی دیگر نمی کوبد در این خانه متروکه ویران را
کسی دیگر نمی پرسد چرا تنهای تنهام
ومن شمع میسوزم و دیگر هیچ چیز از من نمی ماند
و من گریان ونالانم و من تنهای تنهایم
درون کلبه خاموش خویش اما
کسی حال من غمگین نمی پرسد
و من دریای پر اشکم که طوفانی به دل دارم
درون سینه پر جوش خویش اما
کسی حال من نمی پرسد
و من چون تک درخت زرد پاییزم
که هردم با نسیمی میشود برگی جدا از او
ودیگر هیچی از من نمی ماند

باز دیشب ماه دلتنگ تو بود ماه و حتی
راه دلتنگ تو بود
باز دیشب این دل ویرانه از دردو رنج و آه دلتنگ توبود
باز دیشب بال پروازم شکست گرد غم بر قاب چشمانم نشستخواستم تا اینکه بگریزم ولی پای دل را درد هجران توبست

با من غريبه گشتي بعد از گذشت سالي
وقتي كه سهم من شد يك انتظار كهنه
چشمم دگر ندارد اشكي به آن زلالي
عمري سوال كردم تنهايي خودم را
همواره شد جوابم آه و سكوت و لالي
حالا كه دور دورم از پرتو نگاهت
در قلب من دوباره جايت شده چه خالي
آه اي مسافر من سهم من از وجودت
يك بغض كهنه گشته باشكلكي خيالي

دارم دق می کنم تحمل ندارم
دیگه خسته شدم دارم کم میارم
دلم تنگ شده و دیگه نا ندارم
همش فکر توام همش بیقرارم
دیگه اشکی برام نمونده که بخوام
برات گریه کنم فدای تو چشام
دلم داره واسه تو پرپر می زنه
تو رفتیو هنوز خیالت با منه
بدون تو کجا برم کنار کی بشینم
تو چشمای کی خیره شم خودم رو توش ببینم
توکه نیستی به کی بگم چشماشوروم نبنده
به کی بگم یکم نازم کنه که بم نخنده
بدونه تو باکی حرف بزنم دردت به جونم
تو این دنیا به عشق کی بمونم
به جون چشمات از تموم این زندگی سیرم
تو که نیستی همش آرزو میکنم بمیرم

عشق یعنی خاطرات بی غبار دفتری از شعر و از عطر بهار
عشق یعنی یک تمنا یک نیاز زمزمه از عاشقی با سوز و ساز
عشق یعنی چشم خیس مست او زیر باران دست تو در دست او
عشق یعنی ملتهب از یک نگاه غرق در گلبوسه تا وقت پگاه
عشق یعنی عطرخجلت...شور
عشق گرمی دست تو در آغوش عشق
عشق یعنی"بی توهرگز"...
پس بمان تا سحر از عاشقی با او بخوان
عشق یعنی هرچه داری نیم کن

شاید فراموشت شدم شاید دلت تنگه برام
شاید بیداری مثله من به فکر اون خاطره ها
شاید توهم شب که میشه می ری به سمت جاده ها
بگو تو هم خسته شدی مثله من از فاصله ها
باهرقدم برداشتنت فاصله بینمون نشست
لحظه ای که بستی درو شنیدی قلبم شکست
از کی داری تو دور می شی از من که میمیرم برات
از منی که دل ندارم برگی بیفته سررات
بگو من از کی بگیرم حتی یه بار سراغ تو
دارم حسودی می کنم به آینه اتاق تو
کاش جای اون اینه بودم هرروز تورو می دیدمت
کاشکی هنوز داشتمتو هرلحظه می بوسیدمت

ديگه ندارم طاقتی ديگه نمونده فرصتی بذار يه کم نگات کنم شايد نباشه مهلتی
بذار که آخرين نفس با دل خوش رهات کنم برو به راه جاده ها شايد بشه نگات کنم
شايد بشه يه بار ديگه تورو تو آغوش بگيرم
به من بگی دوست دارم جلوی چشمات بميرم
سرروی شونت بذارم پا روی قلبم نذاری اشک تو چشات حلقه بشه به من بگی دوست دارم
اما همش خيال که تو رو دوباره ببينم اگه که پيشم نباشی تو اوج غربت می ميرم
اگه يه روز تنها شدی چشم به جاده ها ندوز بدون يکی منتظره يکی دوست داره هنوز
شايد بشه يه بار ديگه تورو تو آغوش بگيرم
به من بگی دوست دارم جلوی چشمات بميرم
عکستو امشب دوباره توی اسمون کشیدم
توی چشمای قشنگت باز همه دنیامو دیدم
شیشه تنهاییمو من واسه عشق تو شکستم
قصه از اینجا شروع شد که دلم رو به تو بستم
بیش از این فکر می کردم با تو خوکرده نفس هام
تو رو می خوام قد دنیا تکیه کن به قلب تنهام
تو همونی که یه عمری گشتمو پیت دویدم
تا غروب رفتمو این بار به طلوع رسیدم
دستتو گذاشتی اخر تو این دستای سردم
حالا وقتشه بدونی که چقدرعاشقت هستم

من منتظرت شدم ولی در نزدی
بر زخم دلم گل معطر نزدی
گفتی که اگر شود می آیم اما
مرد این دل و آخرش به او سر نزدی
هرچه بر من گذشت حقم بود
من از این بیشتر سزاوارم
تو گناهی نداری ای زیبا
مرگ بر من که دوستت دارم
